یادداشتهای پراکنده

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 مرداد 1402 توسط محمدرضا اسدی

شکی نیست که رفتار و گفتار حضرت علی(ع) ـ و به تبع ایشان سایر ائمه(ع) ـ که از طرف خداوند دارای مقام ولایت و امامت هستند، برای همه به ویژه مسلمانان حجت می ­باشد. ما باید در تمام شئونات زندگی به آن حضرت(ع) اقتدا کنیم. هر کس از آن حضرت پیروی کند اهل صدق، صفا، عبادت، تسلیم، جهاد، جود و ایثار می­ باشد. در نتیجه چنین شخصی اهل بهشت خواهد بود، چرا که بهشت محل ظهور افعال و ملکات نیک در عوالم دیگر است و هر کس دعوت آن حضرت(ع) را رد کرده و به روش آن حضرت اقتدا ننماید اعمال زشتی از قبیل دروغگویی، خیانت، رباخواری، زیاده‏ طلبی، شهوت‏ پرستی، منفعت ‏طلبی و اعراض از ذکرخدا خواهد داشت که مسلما اهل دوزخ خواهد بود؛ چرا که دوزخ محل ظهور ملکات و افعال زشت در آن عوالم است.

آنچه که در تبعیت و نافرمانی از امر و نهی مولای متقیان حرف اول را می زند حب و بغض است؛ آنان که حبّ علی(ع) را دارند در عمل مطیع آن حضرت(ع) می ­باشند و کسانی که نسبت به آن بزرگوار بغض و کینه دارند برخلاف دستوراتش عمل خواهند نمود و در نتیجه دوستداران ایشان اهل بهشت خواهند بود و دشمنان آن حضرت(ع) به جهنم فرستاده خواهند شد.

در تأیید این مطلب روایت­ هایی نقل شده است؛ از جمله مفضل می­ گوید: قلت لأبي عبدالله جعفر بن محمد الصادق(ع) لم صار أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب(ع) قسيم الجنة و النار؟ قال: لان حبه إيمان و بغضه كفر و إنما خلقت الجنة لأهل الايمان و خلقت النار لأهل الكفر، فهو عليه السلام قسيم الجنة و النار، لهذه العلة فالجنة لايدخلها إلا أهل محبته و النار لايدخلها إلا أهل بغضه؛ به امام صادق(ع) عرض كردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب(ع) قسيم بهشت و جهنم گفته شده است؟ حضرت(ع) فرمودند: به خاطر اينكه دوست داشتن او ايمان و دشمن داشتن او كفر است و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و جهنم براي اهل كفر خلق شده است. بنابر اين حضرت علي(ع) به اين علت قسيم بهشت و جهنم است. بنابر اين غیر از اهل محبت و دوستي با او در بهشت وارد نمي­ شود و غیر از اهل دشمني با او وارد آتش نمي­ شود.(علل الشرايع، ج ،1ص162)

سمهودی از علمای اهل سنت می ­نویسد: جمال زرندی می­ گوید: « قال المأمون لعلیّ­ الرضا(ع): بأیّ وجهٍ جدّك علیّ بن أبی طالب قسیم الجنّة والنار؟ فقال: یا أمیرالمؤمنین، ألم ترو عن أبیك عن عبد اللّه بن عبّاس قال: سمعت رسول اللّه(ص): حبّ علیّ إیمان و بغضه كفر؟ فقال: بلى. قال الرضا(ع): فقسمة الجنّة و النّار على حبّه. فقال المأمون: لاأبقانی اللّه بعدك یا أباالحسن، أشهد أنّك وارث علم رسول اللّه(ص). قال أبوالصّلت عبدالسلام: فلمّا رجع الرضا(ع) إلى بیته، قلت له(ع): یاابن رسول اللّه، ماأحسن ما أجبت به أمیرالمؤمنین؟ فقال(ع): یا أباالصلت، إنّما كلّمته من حیث هو و لقد سمعت أبی(ع) یحدّث عن أبیه(ع) عن علیّ(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): أنت قسیم الجنّة و النّار، فیوم القیامة تقول للنّار هذا لی و هذا لك؛ روزی مامون به امام رضا(ع) گفت: به چه علت جد تو علی بن ابی طالب(ع) قسیم بهشت و جهنم خوانده شده است؟ پس امام رضا(ع) به او فرمودند: ای مامون آیا تو از پدرت از ابن عباس از رسول­ خدا(ص) نقل نکردی که گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: حب علی(ع) ایمان و دشمنی با علی(ع) کفر است؟ پس مامون پاسخ داد: آری. پس حضرت(ع) فرمودند: پس بهشت و دوزخ را بر اساس حبّ او تقسیم می­ كنند. پس مامون گفت: خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد ای اباالحسن؛ شهادت می­ دهم كه تو وارث علم رسول ­الله (ص) هستی. پس اباصلت می ­گوید:‌ زمانی كه امام رضا(ع) به منزل برگشتند به ایشان گفتم:‌ ای پسر رسول خدا چه نیكو جواب مامون را دادی. حضرت(ع) فرمودند: ‌ای اباصلت من به مامون در حد او پاسخ دادم و شنیدم از پدرم كه از پدرش از علی(ع) نقل می­ كردند كه رسول خدا(ص) می ­فرمودند: تو تقسیم كننده بهشت و جهنم هستی؛ پس روز قیامت به آتش می گویی این [شخص] برای من و این برای تو.»(نثر الدرر، ج 1، ص252)

علیٌّ حُبُّه جُنَّة **** قسیمُ النَّار و الجَنّّة

وصیّ المصطفی حقاً **** إمام الإنس و الجِنَّة

ینابیع المودة، ج۱، ص۲۵۴



برچسب ها : حضرت علی(ع) ، ولایت ، بهشت ، جهنم ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 مرداد 1402 توسط محمدرضا اسدی

این روزها سالگرد حوادث تلخی است که در صدر اسلام بعد از رحلت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد حوادثی که باعث شهادت حضرت زهرا(س) و خانه نشینی حضرت علی(ع) گردید ابتدا بخشی از خطبه غدیریه پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر خم را مرور می کنیم: « ... مَعاشِرَالنّاسِ، علی فَضِّلُوهُ؛ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَحْصاهُ الله فِی وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ وَ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الإِمامُ الْمُبینُ. الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: « وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین» مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَ لاتَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَ الَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَ یَنْهی عَنْهُ وَ لاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ... مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ... مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَ بَقِی الْخَلْقُ...؛ هان ای مردم! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ­ام. او(علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوره یس یاد کرده که: « و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ­ایم.» هان ای مردم! از علی رو برنتابید و از امامتش نگریزید و از ولایتش رو برنگردانید. او[شما را] به درستی و راستی خوانده و[خود نیز] بدان عمل می ­نماید. او نادرستی را نابود می­ کند و از آن باز می­ دارد. در راه خدا نکوهش نکوهش­گران او را از کار باز ندارد... هان ای مردم! او را برتر دانید، که خداوند او را برگزیده و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است. هان ای مردم! او از سوی خدا، امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هر آینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش­گیره آن مردمان و سنگ­ است که برای کافران آماده شده است... هان ای مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید...»(الاحتجاج، ج ۱، ص۶۶؛ الیقین، ص۳۴۳؛ الصراط المستقیم،ج ۱، ص۳۰۱)

متاسفانه مسلمانان به این توصیه ­های رسول خدا(ص) گوش ندادند. در روز رحلت آن حضرت(ص) هنوز بدن مبارک رسول اکرم(ص) دفن نشده بود که اکثر مسلمانان با پذیرفتن انتخاب شورای سقیفه از حضرت علی(ع) جدا شدند و در نتیجه مسلمانان به دو گروه شیعه و اهل سنت تقسیم گردیدند. حضرت علی(ع) بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی، به خلافت رسیدند. در دوره پنج ساله خلافت آن حضرت(ع) سه جنگ بر آن حضرت(ع) تحمیل شد. قبل از جنگ جمل افرادی همچون طلحه، زبیر و...که پیمان شکستند و ناکثین نامیده شدند از حضرت جدا شدند. دو سه سال بعد، پس از قبول حکمیت توسط حضرت علی(ع) بخشی از سپاه کوفه، راه خود را جدا کردند که به خوارج یا مارِقین موسوم گردیدند. چند قرن از ظهور اسلام نگذشته بود که مسلمان طبق پیش بینی پیامبر اکرم(ص) به هفتاد و سه فرقه تقسیم شدند. بعضی از آنها عبارتند از: شیعه(امامیه، علوی، ابدیه، اسحاقیه، زیدیه، عباسیه، ناوسیه و...) سنی( حنفی، مالکی، حنبلی، شافعی و...) خوارج (ازرقیه، ریاضیه، ثعلبیه، جازمیه، خلفیه، میمونیه، محکمیه، سراجیه و...) جبریه (مضطریه، افعالیه، تارکیه، خوفیه و...) قدریه (احدیه، ثنویه، کیانیه، شیطانیه، شریکیه، وهمیه، قاسطیه و...) جهمیه(معطلیه، مترابصیه، حرقیه، مخلوقیه، عبریه، فانیه، واقفیه و...) متفرقه(کرامیه، باطنیه، اباحیه، براهمیه، اشعریه، راجیه، شاکیه، مدعیه، مشبهه و...)



برچسب ها : حضرت علی(ع) ، غدیرخم ، ولایت ، وحدت ،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1402 توسط محمدرضا اسدی

واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام است. رسول اکرم(ص) در روز ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم هجری قمری هنگام بازگشت از حج در مکانی به نام غدیر خم، امام علی(ع) را ولی و جانشین خود معرفی نمودند و حاضران که بزرگان صحابه نیز در میان‌ آنها بودند در آنجا با امام علی(ع) بیعت کردند.

بنابر روایات، اواخر ماه ذیقعده سال دهم هجری پیامبر اعظم(ص) همراه هزاران نفر برای ادای مناسک حج از مدینه حرکت کردند. حضرت علی(ع) برای تبلیغ اسلام در یمن بودند، هنگامی که از تصمیم رسول اکرم(ص) برای سفر حج آگاه شدند همراه عده‌ای به سمت مکه حرکت نموده و پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ خدا(ص) پیوستند. اعمال حج پایان یافت و مسلمانان مکه را ترک و به طرف مدینه بازگشتند.

حاجیان در روز ۱۸ ذی الحجه به غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از جمعیت، جبرئیل(ع) آیه تبلیغ را بر پیامبر اکرم(ص) نازل کرد و از جانب خداوند، به رسول خدا(ص) امر نمود تا حضرت علی(ع) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود، به مردم معرفی کنند.

پس از نزول این آیه، رسول گرامی اسلام(ص) دستور توقف کاروان را صادر نمودند؛ آنان که پیشاپیش رفته بودند، به محل غدیر بازگشتند و کسانی که عقب مانده‌ بودند، به کاروان ملحق شدند. رسول اکرم(ص) پس از ادای نماز ظهر، خطبه‌ای ایراد کردند که به خطبه غدیر مشهور شد.

آن حضرت(ص) بعد از حمد خدا و بیانات مقدماتی دست حضرت علی(ع) را بلند نمودند تا مردم ایشان را ببینند. آنگاه فرمودند: «ای مردم، آیا من از خود شما، به ولایت شما سزاوار‌تر نیستم؟» مردم پاسخ دادند: «آری،‌ ای رسول خدا.» حضرت فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین‌ام و من به خود شما و ولایت شما سزاوارترم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست.» رسول خدا(ص) این جمله را سه بار تکرار کردند و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن هر کسی را که علی را دوست دارد و او را مولای خود بداند و دشمن بدار هر کسی را که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی را که او را یاری می ­نماید و به حال خود رها کن هر کس را که او را وا می‌گذارد.» سپس خطاب به مردم فرمودند: «حاضران این پیام را به غایبان برسانند.»

پیامبر اکرم(ص) دستور دادند خیمه‌ای برای حضرت علی(ع) برپا کردند. آن حضرت(ع) در خیمه نشستند و مؤمنان دسته دسته خدمت ایشان رسیدند و به عنوان امیرمؤمنان با ایشان بیعت نمودند.



برچسب ها : غدیر خم ، حجه الوداع ، ولایت ، حضرت علی(ع) ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1402 توسط محمدرضا اسدی

دادگری، قسط، مساوات، به تساوی تقسیم کردن، حد متوسط میان افراط و تفریط:

عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساخت**** ملک ویران از عدالت زود آبادان شود

صائب

عدالت در اصطلاح، به معنای «رعایت برابری در پاداش و کیفر دادن به دیگران، اگر عمل نیک است پاداش و اگر بد است است کیفر داده شود.»(المفردات، ص۳۲۵) و «هر چیزی را در جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن » (سیمای عدالت در قرآن و حدیث، ص۲۷)آمده است.

عدالت که یکی از صفات خداست، در مذهب شیعه جزء اصول دین قرار داده شده است و این بیانگر اهمیت آن از نظر شیعه می­ باشد. بنابر این اصل، خداوند جهان را بر مبنای عدالت آفریده است.

عدل دارای جاذبه‌ فطری است و نزد وجدان عمومی بشریت، ارزش دارد. مردم پاک فطرت، عدالت را ‌ستوده و بی‌عدالتی را نکوهش می‌کنند و انسان به عنوان خلیفه خدا در روی زمین باید رفتار عادلانه ­ای داشته باشد که در این صورت می ­تواند منصب­ های مهم و کلیدی از قبیل: رهبریت، مرجعیت، قضاوت، امامت جماعت، شاهد در دادگاه... را به عهده بگیرد.

در اهمیت آن همین بس که براساس دستور قرآن مجید، مومنان مجاز نیستند ـ حتی در مقابل کینه و دشمنی اقوام دیگر ـ از مسیر عدالت خارج شوند: « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاتَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت‏ شهادت دهيد و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داريد كه خدا به آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است.»(مائده، آیه۸)

امّا علی ­رغم فطری بودن عدالت و‌ تأکید ادیان الهی، هنوز جامعه انسانی‌ از ظلم‌ و نابرابری‌ رنج می ­برد؛ در هر جامعه ­ای گروهی‌ زیاده­ خواه و زورگو برای بهره ­مندی بیش از حد از نعمت­ های خدادادی بر انسان ­های ضعیف ظلم می ­کنند. در چنین جوامعی، وظیفه حاکم است که عدالت را مانند شمشیری بالای سر مردم قرار داده و مانع ظلم زورگویان بر مظلومان شود. امیر مؤمنان علی(ع) در این مورد می ­فرمایند: « اجعل‌ الدین‌ کهفک‌ و العدل‌ سیفک‌، تنج‌ من‌ کل‌ سوء و تنظفر علی‌ کل‌ عدو؛ دين را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پيدا كنى و بر هر دشمنى پيروز گردى.» (غررالحکم و دررالکلم، ص86)

این کلام نورانی، فقط توصیه به پیروان نیست؛ بلکه خود آن حضرت(ع) هم به آن عمل نموده ­اند. عبداللّه بن عباس پسر عمو و یکی از کارگزاران اميرالمؤمنين، مقداری از اموال بيت المال را برداشته و به مکه رفته بود. امام(ع) خطاب به او می نویسند: « ...فسبحان الله اما تومن بالمعاد او ما تخاف من نقاش الحساب ایها المعدود کان عندنا من ذوی الالباب کیف تسیغ شرابا و طعاما انت تعلم انک تاکل حراما و تشرب حراما و تبتاع الاما و تنکح النسا من مال الیتامى و المساکین و المومنین المجاهدین الذین افا الله علیهم هذه الاموال و احرز بهم هذه البلاد فاتق الله و اردد الى هولا القوم اموالهم فانک ان لم تفعل ثم امکننی الله منک لاعذرن الى الله فیک و لاضربنک بسیفی الذی ما ضربت به احدا الا دخل النار و الله لو ان الحسن و الحسین فعلا مثل الذی فعلت ما کانت لهما عندی هواده و لا ظفرا منی باراده حتى اخذ الحق منهما و ازیح الباطل عن مظلمتهما...؛ واي بر تو! گويی ارث پدر و مادرت را با شتاب به خانه و خانواده‌ات سرازير می كردی. سبحان اللّه آيا به روز رستاخيز ايمان نداري آيا از دقّت در حساب نمی هراسي اي كسي كه نزد ما از با خردان به حساب می آمدي، چگونه نوشيدنی ها و خوردنی ها گوارای تو است در حالی كه می دانی حرام می خوری و می آشامي و از اموال يتيمان و مسكينان، و مؤمنان و مجاهدان كه خداوند بدانان بخشيده و پاسداري از اين مرز و بوم را به دوششان نهاده است، كنيزكان می خری و حرمسرا ترتيب می دهی از خدا بترس و دارايی مردم را برگردان، زيرا اگر چنين نكنی و خدا مرا بر تو چيره سازد، چنانت سياست كنم كه در پيشگاه الهی معذور باشم و با شمشيرم گردنت را بزنم كه هر كه از دم تيغم گذرد، يكسره راهی جهنّم شود. به خدا سوگند، اگر «حسن» و «حسين» چون تو می كردند، در پيشگاه من از هيچ ملاطفت و مدارایی برخوردار نبودند و از من روی خوش نمی ديدند تا آنگاه كه حق را از آنان باز می ستاندم و باطلی را كه از ستمشان‌ پديد آمده بود برطرف می ساختم.»(نهج البلاغه، نامه41)



برچسب ها : عدالت ، دادگری ، قسط ، حضرت علی(ع) ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 اسفند 1401 توسط محمدرضا اسدی

یکی از خصایل اخلاقی که ارزش و اهمیت فوق العاده ­ای دارد امانت داری1 است. این خصلت معنوی، در روح و روان انسان های پاک سیرت وجود دارد و در گفتار و اعمال آنها دیده می ­شود. پیامبر اسلام(ص) سال‌ها پیش از بعثت، امین خوانده می‌شدند. امین به شخص مورد اعتمادی ‌گفته می ­شود که دیگران از خیانت نکردن او ایمن باشند. یکی از ویژگی‌های رسول خدا(ص) که باعث می‌شد او را امین بخوانند، امانت‌داری بود.2

با توجه به اینکه امانتداری از اصول اخلاق انسانی است و خداوند به آن سفارش نموده است، لازم است رهبران الهی بیش از دیگران به آن پایبند باشند، از این رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنین زینتی آراسته است. به گواهی تاریخ، تمام انبیا و اولیاء الهی انسان­ های امین بوده ­اند. خداوند ضمن تبرئه تمام انبیا از خیانت3، به امانتداری حضرت نوح(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت هود(ع)، حضرت صالح(ع)، حضرت شعیب(ع)، حضرت لوط(ع) و حضرت یوسف(ع) اشاره نموده­ است.4 اولیاء الهی و اوصیای انبیا که در مکتب آنها رشد یافته ­اند نیز همه امین و صادق بوده­ اند.

در دیدگاه ادیان الهی ـ به ویژه اسلام ـ امانت داری از جایگاه والایی برخوردار است. خداوند یکی از علل رستگاری مؤمنان را امانتداری و پای بندی به عهد می­ داند5 و ضمن امر به سپردن امانت­ ها به صاحبش6 تأکید می­ کند که مسلمانان نباید به کسانی که آنها را امین دانسته ­اند خیانت کنند.7در تبعیت از قرآن مجید، پیامبراکرم(ص) و ائمه معصوم(ع) نیز مسلمانان را به امانتداری توصیه نموده اند.8

مولای متقیان حضرت علی(ع) به عنوان اولین شاگرد مکتب الهی رسول اکرم(ص) تمام درس­ های آن حضرت(ص) را آموخته و عمل نموده است. در امانتداری جانشین بلافصل پیامبر اکرم(ص) همین بس که رسول الله(ص) هنگام هجرت به مدینه امانت ­های مردم را به ایشان سپرده تا به دست صاحبانش برساند.9

روشن است که امانت فقط کالا و ثروت مادی نیست، انواع گوناگونی دارد؛ از اعضای بدن که امانتی است در اختیار انسان ­ها گرفته تا ارزان ترین کالا. به تعدادی از آنها اشاره می ­شود: اعضای بدن، استعدادها،10 دین اسلام، دانش، رازهای مردم، پست و مقام، اموال و دارایی اشخاص، بیت المال(اموال عمومی)، همسر و اولاد...

آن چنان که از کتب سیره و تاریخ استنباط می ­شود حضرت علی(ع) در همه عرصه­ های امانتداری گوی سبقت را از همه ربوده و و از همه امتحانات الهی موفق و سربلند خارج شده است11 الا یک امانت که متأسفانه حوادث بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) حضرت علی(ع) را در مقابل صاحب امانت شرمنده نمود. امانتی که حضرت علی(ع) نتوانست سالم به صاحبش برگرداند حضرت زهرا(س) بود.

در مورد امانت بودن حضرت(س) دو نکته را باید مورد توجه قرار داد:

اول اینکه ایشان مانند همه زنان که امانتی نزد شوهرانشان هستند نزد حضرت علی(ع) امانت بودند. واضح است دختران توسط پدر و مادر بزرگ شده و به عقد شوهرانشان درمی ­آیند و مردان مسئول نگهداری آنان به بهترین وجه هستند.

دوم اینکه پیامبر اکرم(ص) دوبار امانت بودن حضرت زهرا(س) را به حضرت علی(ع) گوشزد نمودند:

الف ـ در زمان عقد؛ وقتی که پیامبر اکرم(ص) از میان انبوه خواستگاران دخترشان، گل سرسبد آفرینش را به عقد حضرت علی(ع) درآورند ایشان را ودیعه نامیدند. در شرح ماجرای ازدواج این دو بزرگوار آمده است: «... فلمّا وقفت بین یدیه کشف الرّداء عن وجهها حتّی رآها علی علیه السلام ثم أخذ بیدها فوضعها فی ید علی علیه السلام و قال بارک اللّه لک فی ابنة رسول اللّه، یا علی هذه ودیعتی عندک؛ یا علی نعم الزّوجة فاطمة و یا فاطمة نعم البعل علی انطلقا الی منزلکما...؛ هنگامی که فاطمه(س) در برابر رسول خدا(ص) ایستاد روبند را از روی او کنار زد تا علی(ع) او را ببیند سپس دست فاطمه را گرفت و در دست علی گذاشت و فرمود: ای علی! خداوند دختر پیامبر را بر تو مبارک کند. ای علی! این امانت من نزد توست. فاطمه چه خوب همسری است و ای فاطمه! علی چه خوب شوهری است. به سوی خانه­ تان بروید...»12

ب ـ در زمان رحلت؛ رسول گرامی اسلام(ص) در آخرین لحظات عمر مبارکشان، حضرت فاطمه(س) را ودیعه خدا و رسول معرفی کردند: «لَمَّا ثَقُلَ النَّبِيُّ وَ خِيفَ عَلَيْهِ الْمَوْتُ دَعَا بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَيْنِ وَ أَخْرَجَ مَنْ فِي الْبَيْتِ وَ استَدنَى عَلِيّاً وَ أَخَذَ بِيَدِ فَاطِمَةَ ـ بَعْدَ بُكَاءِ الْجَمِيعِ ـ وَ وَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍّ وَ قَالَ: هَذِهِ وَدِيعَةُ اللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ عِنْدَكَ فَاحْفَظْنِي فِيهَا فَإِنَّكَ الْفَاعِلُ. هَذِهِ وَ اللَّهِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. هَذِهِ مَرْيَمُ الْكُبْرَى وَ اللهِ ‏ما بَلَغَتْ نَفْسِي هَذَا الْمَوْضِعَ حَتَّى سَأَلْتُ اللَّهَ لَهَا وَ لَكُمْ فَأَعْطَانِي. يَا عَلِيُّ أَنْفِذ مَا أَمَرَتكَ بِهِ فَاطِمَةُ فَقَدْ أَمَرْتُهَا بِأَشْيَاءَ أَمَرَنِي بِهَا جَبْرَائِيلُ وَ هِيَ الصَّادِقَةَ الصَّدُوقَةُ…؛ زمانی که پیامبر خدا(ص) در بستر بیماری بودند و بیم فوت آن حضرت(ص) وجود داشت علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) را صدا زد و دیگران را از خانه بیرون کرد. ایشان علی(ع) را نزد خود نشاندند ـ بعد از آنکه همگی، گریستند ـ دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) نهادند و فرمودند: این امانت خدا و رسول خداست که باید حفظ کنی و تو قطعاً حفظ خواهی کرد. به خدا سوگند او سرور زنان عالم است. او مریم کبراست. به خدا سوگند تا به حال هرچه از خدا برای او و شما خواسته‌ام اجابت شده است. یا علی، هرچه فاطمه می‌گوید انجام بده که همۀ آنها دستوراتی است که جبرئیل به آن امر فرمود. او همیشه بسیار راستگو است.»13

از زمان عقد حضرت زهرا(س) تا رحلت پیامبر اکرم(ص) یک دهه نگذشته بود که مولای متقیان علی(ع) مجبور شد امانت را به صاحبش برگرداند. امانتی که در زمان تحویل خیلی تغییر کرده بود؛ قد رعنایش خمیده، صورت زیبایش کبود، بازو شکسته و سینه زخمی. خدا می­ داند آن حضرت(ع) در زمان عودت امانت چه حالی داشت؛ اوج شرمندگی را در واژه واژه این سخنان می ­توان دید: «السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ وَ السَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا أنَّ لِي فِي التَّأسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ. إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. أمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي أنْتَ بِها مُقِيمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَأحْفِها السُّؤالَ وَ اسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ. وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإنْ أنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ؛ سلام بر تو اى رسول خدا(ص)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است. اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(ع) كم شده و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد. همه ما از خداييم و به خدا باز مى­ گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد و به صاحبش رسيد. از اين پس اندوه من جاودانه و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند. به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده و ياد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده ­اى كه از روى ناخشنودى يا خسته دلى سلامى نمى­ كند، اگر از خدمت تو باز مى­ گردم از روى خستگى نيست و اگر در كنار قبرت مى ­نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.14«

پی ­نوشت

1 ـ امانت داری در لغت یعنی پاسداری، حفاظت، مواظبت، مراقبت، رازداری، نگهداری و... در اصطلاح سپردن چیزی به کسی است برای نگهداری یا دادن به شخص دیگری

2 ـ امين صفت مشبهه است به کسي گفته می­ شود که صفت امانت داری او ثابت بوده و ساليان سال هرگز از او ـ نسبت به مال، عرض و ناموس کسی ـ خيانت ديده نشده باشد و ضد آن، کلمه خائن اسم فاعل است و بر حدوث دلالت مي­ کند و به کسي اطلاق مي ­شود که به نوعی در مال، عرض و مقام کسی خيانت روا داشته باشد. به بیان ساده، اگر شخصی در تمام عمرش يک بار خيانت کرده باشد مي ­توان به او خائن گفت ولی به کسی که يک بار امانتداری کند نمی­ توان کلمه امين را به کار برد.

رسول خدا(ص) در دوره جاهليت و آغاز اسلام در امانتداری آن چنان مشهور بود که او را محمد امين می ­گفتند. امین یعنی کسی که مورد اطمینان و اعتماد مردم است و در امانت خیانت نمی­ کند. در مورد امانتداری رسول خدا(ص) گزارش‌های متعددی در منابع تاریخی گزارش شده است. از جمله این که وقتی پیامبر(ص) با سرمایه حضرت خدیجه(س) به تجارت پرداخت و با موفقیت از سفر تجاری برگشت، خدیجه(س) به او گفت: «یَا ابْنَ عَمّ! إنّی قَدْ رَغبْتُ فیکَ لِقَرَابَتِکَ وَ سِطَتِکَ فِی قَوْمِکَ وَ أَمَانَتِکَ وَ حُسْنِ خُلُقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛ ای پسر عمو، شیفتگی و اشتیاق من نسبت به تو، به خاطر خویشاوندی، بزرگواری و شرافت، امانت داری، خوش خلقی و راستگویی­ ات در میان مردم است.»(سیره ابن هشام، ج1، ص188) پس از آن بود که حضرت خدیجه(س) به پیامبر پیشنهاد ازدواج داد.

3 ـ آیه 161 سوره آل عمران: «وَ مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لايُظْلَمُونَ؛ و هيچ پيامبرى را نسزد كه خيانت ورزد و هر كس خيانت ورزد روز قيامت با آنچه در آن خيانت كرده بيايد، آنگاه به هر كس آنچه را که كسب كرده به طور کامل داده مى‏ شود و بر آنان ستم نمی­ شود.»همچنین امام صادق(ع) فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلاَّ بِصِدْقِ اَلْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ إِلَى اَلْبَرِّ وَ اَلْفَاجِرِ؛ خداوند هیچ پیامبری را جز به راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار مبعوث نکرد.»(بحارالانوار، ج 11، ص67)

4 ـ ر.ک: آیات 124 تا 179 سوره شعراء. و آیه ۵۴ سوره یوسف.

5 ـ خدااوند در آیات اولیه سوره مؤمنون چند خصلت و عمل را عامل رستگاری می­ داند که یکی از آنها امانتداری است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ* إِلا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ* فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ لأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ...؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، به راستى كه مؤمنان رستگار شدند. همانان كه در نمازشان فروتنند وآنان كه از بيهوده روی گردان هستند وآنان كه زكات مى ‏پردازند و كسانى كه پاكدامن هستند مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده ‏اند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جويد آنان از حد درگذرندگان می­ باشند وآنان كه امانت ها و پيمان خود را رعايت مى كنند و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت مى ‏نمايند.»(مؤمنون، آیات 9ـ 1)

6 ـ آیه 58 سوره نساء: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا؛ خدا به شما فرمان مى‏ دهد كه امانت­ ها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى­ كنيد به عدالت داورى كنيد. در حقيقت نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى ‏دهد خدا شنواى بيناست.»

7 ـ آیه 283 سوره بقره: «وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لاتَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ؛ و اگر در سفر بوديد و نويسنده ‏اى نيافتيد وثيقه ‏اى بگيريد و اگر برخى از شما برخى ديگر را امين دانست‏، پس آن كس كه امين شمرده شده‏، بايد سپرده وى را باز پس دهد و بايد از خداوند كه پروردگار اوست‏، پروا كند. و شهادت را كتمان مكنيد، و هر كه آن را كتمان كند قلبش گناهكار است‏، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهيد داناست‏.»

8 ـ سال هفتم هجری پیامبر(ص) همراه هزار و ششصد نفر سرباز برای فتح قلعه خیبر که در 32 فرسخی مدینه قرار داشت روانه شدند. مسلمانان در بیابان های اطراف خیبر مدتی ماندند و نتوانستند قلعه‌های خیبر را فتح کنند. از نظر غذائی در مضیقه سختی قرار داشتند به طوری که بر اثر شدت گرسنگی، از گوشت حیواناتی که مکروه بود، مانند گوشت قاطر و اسب استفاده می‌کردند. در این شرایط، چوپان سیاه چهره‌ای که گوسفندان یهودیان را می‌چراند، به حضور پیامبر(ص) آمد و مسلمان شد؛ سپس گفت: «این گوسفندان مال یهودیان است؛ آنها را در اختیار شما می‌گذارم.» پیامبر(ص)، با کمال صراحت در پاسخ او فرمودند: «این گوسفندها نزد تو امانت هستند و در آئین ما خیانت به امانت جایز نیست، بر تو لازم است که همه گوسفندان را به در قلعه ببری و به صاحبانشان بدهی. او فرمان پیامبر(ص) را اطاعت کرد و گوسفندان را به صاحبانشان رساند و به جبهه مسلمین بازگشت.(سیره ابن هشام، ج 3، ص344)

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «أَدِّ الأَمانَةَ اِلی مَنِ ائْتمَنَكَ وَ لا تَخُن مَن خانَكَ؛ اگر کسی تو را امین دانست و امانتی به تو سپرد آن را به او برگردان و اگر کسی به تو خیانت کرد تو به او خیانت مکن.»(شهاب‌الاخبار، ص٣٢٦) آن حضرت(ص) همچنین فرمودند: «لَیسَ مِنّا مَن یُحَقِّرُ الأمانَةَ حَتّی یَستهلِكَها اِذا استُودِعَها؛ کسی که امانتی را که در دست او است اهمیت ندهد و سهل‌انگاری کند تا از دست برود، پیرو ما نیست.»(بحار الانوار، ج ٧٥، ص١٧٢)

امیرالمؤمنین علی (ع)فرمودند: «لاتَخُن مَنِ ائْتَمَنَكَ و إنْ خانَكَ؛ به کسی که تو را امین دانسته خیانت مکن هرچند او به تو خیانت کرده باشد.»(تحف‌العقول، ص٧٧) همچنین فرمودند: «ما أقبَحَ الخیانَةَ لِمَنِ ائْتَمَنَكَ؛ به راستی تا چه اندازه قباحت دارد کسی که تو را امین دانسته و امانت به تو سپرده نسبت به او خیانت کنی!»(همان، ص٧٩)

امام زین‌العابدین(ع) فرمودند: «عَلَیكُم بِأداءِ الأمانَةِ فَوَالَّذی بَعَثَ مُحمداً (صَ) بِالحَقّ نَبیّاً لَو أنّ قاتِلَ أَبی اَلحُسینِ بنِ علّیٍ علیه‌السلام اِئْتَمَنَنی عَلَی السَّیف الّذی قَتلُه بِهِ لأَدَّیتُه اِلَیه؛ بر شما باد که امانت را (به صاحبانش) برگردانید. قَسم به آن کس که محمد(ص) را به حق به پیامبری فرستاد اگر قاتل پدرم امام حسین(ع) شمشیری که با آن پدرم را شهید کرد به من امانت می‌سپرد آن را به او مسترد می‌کردم!»(بحار الانوار، ج ٧٥، ص١١٤)

از امام محمدباقر(ع) نقل شده است: «علی حافَّتَیِ الصراطِ یومَ القیامة اَلرَّحِمُ وَ الأَمانَةُ، فَاِذا مرَّ عَلَیه الوَصولُ لِلرّحِمِ، اَلمُؤَدی لِلأمانَةِ لَمْ یُتَكَفّأْ بِه فی‌ النّار؛ در روز قیامت، رحم و امانت دو کناره پل صراط خواهند بود. کسی که (در دنیا) صله ارحام بسیار به جا آورده و امانت‌دار امین باشد از نگونساری در آتش جهنم مصون خواهد ماند.»(همان، ص١١٦)

امام جعفرصادق(ع) می­ فرمایند: «لَو أَنّ قاتِلَ علیٍّ عَلیه‌السلامُ اِئْتَمَنَنی علَی الأمانةِ لَأَدیَّتُ اِلَیه!؛ اگر قاتل علی(ع) امانتی به من می‌سپرد حتماً آن را به او مسترد می‌کردم!»(همان، ص١١٧)

9 ـ پیامبر اکرم(ص) اهتمام ویژه‌ای در امانت‌داری داشت و مردم، امانت‌های خود را به ایشان می‌سپردند. وقتی پیامبر(ص) مجبور به ترک مکه و هجرت مخفیانه به مدینه شد به امام علی(ع) سفارش کرد تنها زمانی از مکه به مدینه هجرت کند که امانت‌هایی را که مردم نزد پیامبر(ص) گذاشته بودند به صاحبانشان بازگرداند.(ر.ک: حیوة القلوب، ج 2، ص461)

10 ـ امام خمینی(ره) در این باره می ­نویسند: «... باید دانست که حق تبارک و تعالی تمام قوا و اعضای ظاهریه و باطنیه را به ما مرحمت فرموده و بسط نعمت و رحمت در مملکت ظاهر و باطن ما فرموده و در تحت قدرت ما تمام آنها پاک و پاکیزه و طاهر از قذارات صوریه و معنویه بودند و آن چه از عالم غیب برای ما نازل فرموده تمام آنها مطهر از آلایش بوده ­اند؛ پس اگر ما در وقت ملاقات آن ذات مقدس، آن امانات را بدون آلایشی به عالم طبیعت و قذارات ملک دنیا به او رد کردیم، امین در امانات بوده ­ایم والا خیانت­کار بوده ­ایم؛ از اسلام حقیقی خارج و از ملت رسول اکرم(ص) بیرون هستیم.»(چهل حدیث، ص479)

11 ـ به عنوان مثال در مورد بیت المال که امانت مردم در دست ایشان بود داستانی بدین صورت نقل شده است: «روزی عقیل برادر بزرگ امیرمؤمنان علی(ع) به حضور ایشان آمد و تقاضای مبلغی وام کرد و گفت: به کسی مقروض هستم و وقت ادای آن فرا رسیده است؛ می ‏خواهم قرض خود را ادا کنم. امام(ع) فرمودند: وام تو چقدر است؟ عقیل مبلغ وام را معین کرد. امام(ع) فرمودند: من این اندازه پول ندارم، صبر کن تا جیره ‏ام از بیت‏ المال به دستم برسد آن را در اختیار تو خواهم گذاشت. عقیل گفت: بیت ‏المال در اختیار توست، باز می‏گویی صبر کن تا جیره‏ام برسد، تازه جیره‏ تو مگر چقدر است؟ اگر همه‏ آن را به من بدهی، کفایت قرض مرا نمی‏کند. امام علی(ع) به عقیل فرمودند: پس بیا من و تو هر کدام شمشیری برداریم و به حیره (محلی نزدیک کوفه) برویم و به یکی از بازرگانان آنجا شبیخون بزنیم و اموالش را بگیریم. عقیل فریاد زد: وای! یعنی برویم دزدی کنیم؟ امام(ع) فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدیم، بهتر از آن است که مال عموم را بدزدیم. بیت ‏المال، مال عموم مسلمین است، اگر از آن به عنوان منافع خصوصی، زیادتر از دیگران برداریم، از اموال عمومی، دزدی شده است.»(ر.ک: مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 376؛ بحار الانوار، ج 41، ص 113)

12 ـ بحارالأنوار، ج43، ص96 به نقل از امالی شیخ طوسی

13 ـ صراط المستقیم، ج۲، ص۹۲.

14 ـ نهج البلاغه(صبحی صالح و دشتی)، خطبه 202، نهج البلاغه(فیض الاسلام)، خطبه 193



برچسب ها : حضرت علی(ع) ، حضرت فاطمه(س) ، امانتداری ، اخلاق اسلامی ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : بلاگ یو
ساخت وبلاگ جدید رایگان خرید بک لینک از همه بلاگ
بستن تبلیغات [X]